
تامن بديدم رويِ تو اي ماه و شمعِ روشنم
هر جا نشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
من آفتابِ اَنورم خوش پرده ها را بر درم
من نو بهارم آمدم تا خارها را بركَنم
تو عشقِ زيبايِ مني هم من توام هم تو مني
خشمين تويي راضي تويي هم شادي و هم درد و غم
لطفِ تو سابق مي شود جانِ من عاشق مي شود
بر قهر ، سابق مي شود چون روشنايي بر ظُلَم
گويم سخن را بازگو مردي کرم ز آغازگو
اين بي ملولي شرح كن من سخت كُند و كودنم
گويد كه آن گوشِ گران بهتر زهوشِ ديگران
صد فضل دارد اين بر آن كانجا هوا اينجا منم
رو رو كه صاحب دولتي جانِ حيات و عشرتي
رضوان و حور و جنتي زيرا گرفتي دامنم
هم كوه و هم عنقا تويي هم عروه الوثقي تويي
هم آب و هم سقا تويي هم باغ و سرو و سوسنم
غزل: مولانا جلال الدين محمد بلخی
خواننده: دکتر محمد اصفهانی




